<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>دست نوشته . . . پاره ورق های یک دفتر اینترنتی</title>
    <subtitle></subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir"/>
    <id>tag:http://dastneveshte.ir</id>
    <updated>2010-09-05T21:35:04+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://dastneveshte.ir/post/atom" />
    <entry>
        <title>تعطیل شدن وبلاگ</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/93"/>
        <published>2010-08-20T00:07:40+01:00</published>
        <updated>2010-08-20T00:07:40+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/93</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلامدوستان دیگه این وبلاگ تعطیل شداز تمام کسانی هم که باهاشون تبادل لینک کرده بودم عذر میخوام

</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/93"><![CDATA[سلام<br>دوستان دیگه این وبلاگ تعطیل شد<br><br>از تمام کسانی هم که باهاشون تبادل لینک کرده بودم عذر میخوام<br>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اگه کسی کنکور قبول نشد اشکال نداره ، چون ...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/87"/>
        <published>2010-05-25T13:52:18+01:00</published>
        <updated>2010-05-25T13:52:18+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/87</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>
سلام دوستان.........خوبین
اگه شما امسال یا سال های آینده کنکور دارین ، و اگه سال پیش یا سال های پیش در کنکور شرکت کردید و قبول نشدید ،&amp;nbsp; حتما این مطلب رو بخونید :
اگر داوطلبی در کنکور پذیرفته نشد ، هیچ تقصیری متوجه او نیست چرا که سال فقط 365 روز دارد در حالیکه . . . 1 – در سال ، 52 جمعه داریم و میدانید جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب 313 روز می ماند. 2 – حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین 263 روز دیگر ،</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/87"><![CDATA[
<p><font size="1"><span class="postbody">سلام دوستان.........خوبین</span></font></p>
<p><font size="1"><span class="postbody">اگه شما امسال یا سال های آینده کنکور دارین ، و اگه سال پیش یا سال های پیش در کنکور شرکت کردید و قبول نشدید ،&nbsp; حتما این مطلب رو بخونید :</span></font></p>
<p><font size="1"><span class="postbody">اگر داوطلبی در کنکور پذیرفته نشد ، هیچ تقصیری متوجه او نیست چرا که سال فقط 365 روز دارد در حالیکه . . . <br>1 – در سال ، 52 جمعه داریم و میدانید جمعه ها فقط برای استراحت است. به این ترتیب 313 روز می ماند. <br>2 – حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است و چون هوا گرم است مطالعه دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین 263 روز دیگر ، باقی می ماند. <br>3 – در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی می ماند. <br>4 – اما سلامتی جسم و روح ، روزانه یک ساعت تفریح را می طلبد که جمعا 15 روز میشود. پس 126 روز باقی می ماند. <br>5 – طبیعتا دو ساعت در روز برای خوردن غذا اعم از صبحانه ، نهار و شام لازم است که در کل 30 روز میشود. پس 96 روز دیگر باقیست. <br>6 – یک ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی با دیگران و البته پشتیبان ضروری است. چرا که انسان موجودی است اجتماعی ، و این خود 15 روز از کل سال است. بنابراین 81 روز از سال باقی می ماند. <br>7 – روزهای امتحان دست کم 45 روز از سال را به خود اختصاص میدهد و نظر به حجم بالای درس ها و خستگی ناشی از امتحان ، 36 روز دیگر باقی می ماند. <br>8 – تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف که دست کم 30 روز در سال است. مگر میتوان در این اعیاد وقت را به مطالعه گذراند؟ پس 6 روز باقیست. <br>9 – در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی می ماند. <br>10 – سینما رفتن و سایر امور شخصی هم لااقل دو روز از سال را در بر میگیرد پس فقط یک روز دیگر باقیست. <br>11 – یک روز باقیمانده همان روز تولد شماست ، چگونه میتوان در آن روز بخصوص درس خواند !!! <br>پس یک داوطلب نرمال (!) نمی تواند امیدی برای قبولی در دانشگاه داشته باشد !!!</span></font> </p>
]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title> اقلا از مجسمه دزد ها یاد بگیرین !!!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/83"/>
        <published>2010-05-17T07:39:22+01:00</published>
        <updated>2010-05-17T07:39:22+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/83</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>
عکس از فتوجوک
سلام به دوستان گلم.......باز هم از زدن پست قبلی زمان زیادی نمیگذرد ولی چون اعصابم خیلی خورد شد، این مطلب رو اومدم زدم

( این عکس رو از وبسایت نارنجی برداشتم)
&amp;nbsp;
آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟
از قانون کنترل c ، کنترل v درست استفاده کنید
این کارا به چه درد میخوره؟.......به فکر اون دنیا باشید؟.........آخه با این کار ها که طرفدار پیدا نمیکنید.......برین توبه کنید ، میخواین جلب توجه کنید ، بگید ما هم بلـــــه ، ما هم بلدیم ، نه آقا جوون ، ابن که روشش نیست ، اقلا اگه میخواین از سایتی یا وب</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/83"><![CDATA[<P style="TEXT-ALIGN: center"><IMG title="ادامه روند مجسمه دزدی در تهران" alt="ادامه روند مجسمه دزدی در تهران" src="http://www.tehranpic.net/images/uxzjbnl72cfsocv1si5e.jpg"></P>
<P style="TEXT-ALIGN: center">عکس از <A title="" href="http://photojoke.persianblog.ir/" target=_blank><FONT color=#1f70a5>فتوجوک</FONT></A></P>
<P align=center>سلام به دوستان گلم.......باز هم از زدن پست قبلی زمان زیادی نمیگذرد ولی چون اعصابم خیلی خورد شد، این مطلب رو اومدم زدم</P>
<P align=center><IMG style="MARGIN: 5px" alt=elm-robaei-rooz.jpg src="http://www.narenji.ir/images/stories/authors2/aliasghar/2/elm-robaei-rooz.jpg"></P>
<P align=center>( این عکس رو از وبسایت نارنجی برداشتم)</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟</P>
<P>از قانون کنترل c ، کنترل v درست استفاده کنید</P>
<P>این کارا به چه درد میخوره؟.......به فکر اون دنیا باشید؟.........آخه با این کار ها که طرفدار پیدا نمیکنید.......برین توبه کنید ، میخواین جلب توجه کنید ، بگید ما هم بلـــــه ، ما هم بلدیم ، نه آقا جوون ، ابن که روشش نیست ، اقلا اگه میخواین از سایتی یا وبلاگی مطلبی بردارین ، منبع رو بزنین ، چه وضعشه ، </P>
<P>مجله علم روز ، بیشتر خطابم به شماست ، شما که میرین مطالب سایت <A title="" href="http://narenji.ir/" target=_blank>نارنجی</A>&nbsp;رو بدون هیچ منبعی میزنین تو مجلتون ، فکر میکنین خیلی کار شاخیه ، من هم قبلا تو این کارا ماهر بودم ، یه وب داشتم ، بازدیدش نسبتا خوب بود ، ولی چی؟......به هیچ دردی نمیخورد ، شده بودم ، مثل یه کسی که مطالب قشنگ رو از هر جایی جمع کنه بندازه تو وبلاگش ، این که درست نیست.</P>
<P>همون طور که میدونین در تهران تازگی ها چند مجسمه رو دزدین! ، از وسط خیابون ها و پارک ها و اینجور جاها دیگه ، این کار خیلی خیلی زشتیه و به غیر از دزدی ، بر فرهنگ ایران هم لطمه میزنه ولی یه چیزی ، اون آقایون دزد مجسمه این کار رو مخفیانه انجام میدادن ، ولی شما چی ، آشکار ، تازه ، نتایج کار هاتون رو هم به بقیه نشون میدین ، من نمیخوام بگم کار شما از اینا بدتره ، میخوام بگم این هم یه جور دزدیه</P>
<P>آخه چرا؟</P>
<P>خیلی از وبلاگ ها هم الان هستن ، که فقط کارشون شده ور داشتن مطالب از اینسایت و آن سایت ، آخه خوش مراما ، مردم به این کار شما که اصلا اهمیت نمیدن ، هر چیزی اورجینالش خوبه ! </P>
<P>اگه میخواین مطلب نارنجی رو هم در این باره بدونین به اینجا برین:</P>
<P><A href="http://narenji.ir/--site-feature-33/19-latest-news/1888-elme-rooz">http://narenji.ir/--site-feature-33/19-latest-news/1888-elme-rooz</A></P>
<P>التمای دعـــــــــا</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یا کوثر</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/82"/>
        <published>2010-05-16T14:13:31+01:00</published>
        <updated>2010-05-16T14:13:31+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/82</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام به دوستان عزیز..........خیلی از زدن پست قبلی نمیگذرد ، ولی گفتم حیفه که این مطلب رو زنرنم ، البته شما پست قبل رو هم مطالعه بفرمایید
&amp;nbsp;
و اما این پست:
اندفعه ، اومدیم ، با یه مطلب علمی و با منطق و دلیل یه چیزی رو برای شما ثابت کنیم ، اون هم کوثر بودن ، حظرت فاطمه در سوره کوثر است
کلمه کوثز از کثزت میاید و می تواند مصادیقی چون نبوت ، وحی ، مقام شفاعت و .. را داشته باشد ، همچنین نام یک رود توی بهشت هم هست ولی اینجا معنی هیچکدام را نمیدهد زیرا دشمن کینه توز با جسارت به پیامبر او را ابتر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/82"><![CDATA[<P>سلام به دوستان عزیز..........خیلی از زدن پست قبلی نمیگذرد ، ولی گفتم حیفه که این مطلب رو زنرنم ، البته شما پست قبل رو هم مطالعه بفرمایید</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>و اما این پست:</P>
<P>اندفعه ، اومدیم ، با یه مطلب علمی و با منطق و دلیل یه چیزی رو برای شما ثابت کنیم ، اون هم کوثر بودن ، حظرت فاطمه در سوره کوثر است</P>
<P>کلمه کوثز از کثزت میاید و می تواند مصادیقی چون نبوت ، وحی ، مقام شفاعت و .. را داشته باشد ، همچنین نام یک رود توی بهشت هم هست ولی اینجا معنی هیچکدام را نمیدهد زیرا دشمن کینه توز با جسارت به پیامبر او را ابتر نامید و خداوند در دفاع ار پیامبرش فرمود : (ان شانئک هو الابتر ) دشمن تو ، خود ابتر است.. کلمه ابتر در اصل به حیوان دم بریده میگویند و در اصطلاح زبان عربی به کسی گفته میشود که نسلی به او از یادگار نماند، از آنجایی که فرزندان پسر پیامبر ، در زمان کودکی از دنیا رفتند&nbsp; ، دشمنان میگفتند ، او دیگر نسلی ندارد ، و اگر پیامبر از دنیا رود&nbsp;، چون نسلی از او باقی نمی مونه پس حتما مردم اون رو از یاد میبرن ، برای همین خدا این سورهر و نازل کرد که بگه ، نسل پیامبر از حضرت فاطمه (س) هم باقی میماند</P>
<P>&nbsp;و این&nbsp;از نظر زمانی هم صدق میکند&nbsp;&nbsp; </P>
<P>اصلا یه نکته جالب دیگر ، همین که دو کلمه کوثر و ابتر در مقابل یکدیگر آمده آن میتواند ، دلیلی محکم ، بر این را داشته باشد</P>
<P>&nbsp;............&nbsp;&nbsp;&nbsp; </P>
<P>این عکس هم از وبلاگ هزار و یک تلنگر برداشتم :</P>
<P>حرکت مرحوم آیت الله میرزا جواد آقای تبریزی(قدس سره) با پای برهنه، به سوى حرم حضرت معصومه(علیها السلام) در روز شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) </P>
<P style="TEXT-ALIGN: center"><IMG style="WIDTH: 444px; HEIGHT: 362px" src="http://tabrizi.org/fa/wp-content/uploads/fatemiyeh.jpg"></P>
<DIV style="TEXT-ALIGN: center">&nbsp;</DIV>
<P>یا علی</P>
<P>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نتایج مسابقک !!!  </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/81"/>
        <published>2010-05-16T06:01:36+01:00</published>
        <updated>2010-05-16T06:01:36+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/81</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام به تمام دوستان گرامی&amp;nbsp; ارجمند و بینندگان محترم
یه دونه جمله قشنگ از آقای شریعتی دیده بودن ، گفتم بهتره اول اون رو بذارم بعد برم سراغ مسابقکمون ( مسابقه کوچکمون) :
من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .&amp;nbsp;



و اما مسابقک ( مسابقه کوچک)
همون طور که در پست قبلی ملاحظه فرمودید ، ما یه مسابقکی ( مسابقه کوچکی ) ترتیب دادیم ، تا شما دسوتان بیاین و اشعار تون رو توش بنویسین ، ما هم که</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/81"><![CDATA[<P>سلام به تمام دوستان گرامی&nbsp; ارجمند و بینندگان محترم</P>
<P>یه دونه جمله قشنگ از آقای شریعتی دیده بودن ، گفتم بهتره اول اون رو بذارم بعد برم سراغ مسابقکمون ( مسابقه کوچکمون) :</P>
<P>من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند .&nbsp;</P>
<HR>

<P></P>
<P>و اما مسابقک ( مسابقه کوچک)</P>
<P>همون طور که در پست قبلی ملاحظه فرمودید ، ما یه مسابقکی ( مسابقه کوچکی ) ترتیب دادیم ، تا شما دسوتان بیاین و اشعار تون رو توش بنویسین ، ما هم که صبرمون داشت تموم میشد و از همون جا که این یک مسابقک ( مسابقه کوچک !! ) است ، گفتیم به این مسابقک ( مسایقه کوچک ) خاتمه بدیم و االسلام</P>
<P>البته ما در حین دیدن این اشعار به نتایج جالبی هم رسیدیدم:</P>
<P>دوست عزیزمون آقای جاوید که لطف کردن و اومدن تو وب ما شعر گفتم و ترک میرزا ی عزیز هم که اشون هم لطف کردن ،&nbsp;هر دوشون در یکی از شعر هاشون ، درباره همسرو اهل و عیال و این جور چیزا بود</P>
<P>اینا شعر آقای مهدی دانش بود درباره ی زن و عیال&nbsp;:</P>
<P>کشم آهی که دامانت بگیرد<BR>رها کردی دلم را تا بمیرد<BR>پس از تو دل نمی بندم به یاری<BR>مگر ژینوس تحویلم بگیرد!<BR>**********<BR>دلم با یار نو دارد سر و کار<BR><BR>نو آمد،کهنه می گردد دل آذار<BR><BR>الا ای همسر خوب و وفادار!<BR><BR>تو لطفا" بچه هایم رانگه دار!!<BR>************<BR>تو بردی روز اول عقل و هوشم<BR><BR>ولی حالا شدی باری به دوشم<BR><BR>فضای خانه ام سرد است،باید<BR><BR>دو تا شلوار روی هم بپوشم!!<BR>**************<BR>اینا هم شعر آقا جاوید بود در بند عیال و خانه :</P>
<P>جنگیدن با زنان هنر می خواهد<BR>مقدار سه كیلویی جگر می خواهد<BR>البته به جزدو مورد بالایی <BR>اعصاب قوی و گوش كر می خواهد<BR></P>
<P>مثل اینکه تازگی ها زنان ، شوهراشون رو حسابی اذین میکننا</P>
<P>از آنجا که آقای ترک میرزا در شعر دیگرشون میگه:</P>
<P>دلم آشوب کردی، خوب کردی<BR>مخم معیوب کردی، خوب کردی<BR>پر از مار بوآ بود آستینم<BR>به آنجا چوب کردی، خوب کردی!<BR></P>
<P>البته دوستان عزیز باز هم شعر گفته بودن که اگه میخواین ببینین برین تو نظرات پست قبلی</P>
<P>و اما شعر برتر.........از اونجا که شعر همه آقایون و خانوم ها و ... خیلی خیلی قشنگ بود ، تصمیم گیری خیلی سخت بود ولی دیگه ما به زور یه شعری رو به عنوان برتر انتخاب کردیم:</P>
<P>از آقای محمد جاوید:</P>
<P><STRONG>من آمدم و شعر نوشتم رفتم<BR>واژه ، كلمه،حرف سرشتم رفتم<BR>گر بر لب تو ز شعر من خنده شكفت<BR>بی شك به خدا اهل بهشتم، رفتم</STRONG></P>
<P>و اما جایزه این مسابقه:</P>
<P>اااا .. برق خونمون رفت........آقای جاوید شرمنده......</P>
<P>
<HR>

<P>پ.ن: ( دارم میپکم )</P>
<P>گاز اشکاور یا ... :</P>
<P>دوستان همین الان که دارم این مطلب رو مینویسم ، نفسم بالا نمیاد ، ... ، یکی از دوستان خز و خیل بنده ، یک عدد گاز اشکاور زیر پای بنده انداختند ، من چشممون رو بستم ولی دهنم، باز بود ، اولش اصلا نمیتونستم نفس بکشم ، ولی حالا که رفتم زیر دوش آب سرد ، بهتر شد...</P>
<P>التماس دعا ........ شدیدا</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شعر و ور</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/80"/>
        <published>2010-05-12T12:25:05+01:00</published>
        <updated>2010-05-12T12:25:05+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/80</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام به دوستان عزیز
یه مسابقه ای رو تو وب راه انداختیم ، که اسمش رو نمیشه مسابقه گذاشت ...... 
شما تا حالا خیلی وقتا شده ، دلتون گرفته و واس خودتون یه شعری گفتین ، امکان داره ، چرت و پرت هم باشه ، ولی همون هم خیلی ارزش داره ، یا مثلا خوشحال شدید ، رفتید یه شعر طنزی ، چیزی ، گفتید یا اینکه اصلا هیچ اتفاقی واستون نیفتاده ، ییهویی یه شعری به ذهنتون میاد ، ... ، ما اومدیم یه مسابقه ترتیب دادیم که شما این اشعار رو تو قسمت نظرات این پست بنویسید و ما از بین اونا برترین هاشو انتخاب کنیم و الی قضایا...</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/80"><![CDATA[<P>سلام به دوستان عزیز</P>
<P>یه مسابقه ای رو تو وب راه انداختیم ، که اسمش رو نمیشه مسابقه گذاشت ...... </P>
<P>شما تا حالا خیلی وقتا شده ، دلتون گرفته و واس خودتون یه شعری گفتین ، امکان داره ، چرت و پرت هم باشه ، ولی همون هم خیلی ارزش داره ، یا مثلا خوشحال شدید ، رفتید یه شعر طنزی ، چیزی ، گفتید یا اینکه اصلا هیچ اتفاقی واستون نیفتاده ، ییهویی یه شعری به ذهنتون میاد ، ... ، ما اومدیم یه مسابقه ترتیب دادیم که شما این اشعار رو تو قسمت نظرات این پست بنویسید و ما از بین اونا برترین هاشو انتخاب کنیم و الی قضایا...!</P>
<P>لطفا حتما اگه میتونین در این مسابقک ! ( مسابقه کوچک) شرکت کنید</P>
<P><STRONG>چکیده مطلب اصلی: لطقا شعر های خود را در قسمت نظرات این پست برای ما ارسال کنید.</STRONG></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>معکوس باشید تا کامروا شوید........خوشگلی یا زیبایی، مسئله این است؟</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/79"/>
        <published>2010-05-06T09:35:57+01:00</published>
        <updated>2010-05-06T09:35:57+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/79</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام به دوستان عزیز..... .........تا الان اوضاع وبمون خیلی بهم ریخته ..... اوضاع من هم خیلی بهم ریخته ( در حد لالیگا....).........اوضاع وب از اون نظر بهم ریخته که من بیشتر مطالب وب رو با استفاده از قانون کنترل c و کنترل v میذارم. اما اوضاع خودم هم به شما هیچ ربطی نداره (&amp;nbsp;... ).... خوب قبل از اینکه مطلب اصلی رو شروع کنم ، بهتره چند تا نکته رو بگم:
اولا: از این به بعد مطلب وب از خودمونه و اصلا دیگه حوصله استفاده از اون قانون مزخرف رو ندارم ( منظورم کنترل c , کنترل v بود
ثانیا:دعام کنید.....</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/79"><![CDATA[<P style="TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><FONT size=2>سلام به دوستان عزیز.....</FONT></SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt; mso-no-proof: yes" dir=ltr><?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><v:shapetype id=_x0000_t75 stroked="f" filled="f" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" o:preferrelative="t" o:spt="75" coordsize="21600,21600"><FONT size=2> <v:stroke joinstyle="miter"></v:stroke><v:formulas><v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"></v:f><v:f eqn="sum @0 1 0"></v:f><v:f eqn="sum 0 0 @1"></v:f><v:f eqn="prod @2 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @0 0 1"></v:f><v:f eqn="prod @6 1 2"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"></v:f><v:f eqn="sum @8 21600 0"></v:f><v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"></v:f><v:f eqn="sum @10 21600 0"></v:f></v:formulas><v:path o:connecttype="rect" gradientshapeok="t" o:extrusionok="f"></v:path><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:lock aspectratio="t" v:ext="edit"></o:lock></FONT></v:shapetype><v:shape style="WIDTH: 13.5pt; HEIGHT: 13.5pt; VISIBILITY: visible; mso-wrap-style: square" id=Picture_x0020_1 alt="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/8.gif" type="#_x0000_t75" o:spid="_x0000_i1025"><v:imagedata o:title="8" src="file:///C:\DOCUME~1\ADMINI~1\LOCALS~1\Temp\msohtmlclip1\01\clip_image001.gif"></v:imagedata></v:shape></SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><SPAN dir=rtl></SPAN><FONT size=2>.........تا الان اوضاع وبمون خیلی بهم ریخته ..... اوضاع من هم خیلی بهم ریخته ( در حد لالیگا....).........اوضاع وب از اون نظر بهم ریخته که من بیشتر مطالب وب رو با استفاده از قانون کنترل </FONT></SPAN><FONT size=2><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" dir=ltr>c</SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><SPAN dir=rtl></SPAN> و کنترل </SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" dir=ltr>v</SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><SPAN dir=rtl></SPAN> میذارم. اما اوضاع خودم هم به شما هیچ ربطی نداره (&nbsp;... ).... خوب قبل از اینکه مطلب اصلی رو شروع کنم ، بهتره چند تا نکته رو بگم:</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" dir=ltr><o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><FONT size=2><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA>اولا: از این به بعد مطلب وب از خودمونه و اصلا دیگه حوصله استفاده از اون قانون مزخرف رو ندارم ( منظورم کنترل </SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" dir=ltr>c</SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><SPAN dir=rtl></SPAN> , کنترل </SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" dir=ltr>v</SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><SPAN dir=rtl></SPAN> بود<o:p></o:p></SPAN></FONT></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><FONT size=2>ثانیا:دعام کنید.....شدیداااااااا<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><FONT size=2>ثالثا: امکان داره به زودی قالب وب عوض بشه <o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><FONT size=2>رابعا : لطفا ، حتما نظر خودتون رو در باره این مطلب بذارین<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 7.5pt" lang=AR-SA><FONT size=2>و اما مطلب:&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یا علی<o:p></o:p></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><o:p><FONT size=2 face=Calibri></FONT></o:p>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سخنان بیل گیتس در یك دبیرستان </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/78"/>
        <published>2010-05-02T14:28:50+01:00</published>
        <updated>2010-05-02T14:28:50+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/78</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>
&amp;nbsp;سلام به همه ی دوستان گلم ( شامل همه چی از قبیل کاکتوس ، خزه ، ..... ، میمون ، محمدی&amp;nbsp;)
&amp;nbsp;
بیل گیتس، رئیس مایکروسافت، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند. او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان كرد. 
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;
&amp;nbsp;</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/78"><![CDATA[<DIV class=post-header-line-1><FONT size=2></FONT></DIV>
<DIV class=post-body><FONT size=2>&nbsp;سلام به همه ی دوستان گلم ( شامل همه چی از قبیل کاکتوس ، خزه ، ..... ، میمون ، محمدی&nbsp;)</FONT></DIV>
<DIV class=post-body><FONT size=2></FONT>&nbsp;</DIV>
<DIV class=post-body><FONT size=2>بیل گیتس، رئیس مایکروسافت، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند. او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان كرد. <BR></DIV></FONT>
<DIV class=post-body><FONT size=2></FONT>&nbsp;</DIV>
<DIV class=post-body><FONT size=2></FONT>&nbsp;</DIV>
<DIV class=post-body><FONT size=2>&nbsp;</DIV></FONT>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>روش های نجات ازحمله های قلبی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/77"/>
        <published>2010-04-30T03:22:20+01:00</published>
        <updated>2010-04-30T03:22:20+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/77</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام دوستان..........من زیاد دوست ندارم تو وب چیزا های پزشکی و از این جور چیزا بذارم ( آخه اصلا ربطی به موضوع وب نداره) ولی اندفعه دیگه مجبورشدم ، آخه مطلب خیلی خیلی جالبی بود ... ببینید:
خانم جوان 25 ساله ای در اثر ایست قلبی فوت کرد... مرگش خیلی زیاد خانواده اش رو متاثر کرد. او وقتی دچار حمله قلبی شد درخانه تنها بود و کسی نبود که با یه CPR ساده جانش را نجات بده. افسوس.
CPR&amp;nbsp; چیست؟ 
!!!!!!&amp;nbsp; آنچه همه باید بدانند&amp;nbsp; !!!!!! 
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/77"><![CDATA[<P>سلام دوستان..........من زیاد دوست ندارم تو وب چیزا های پزشکی و از این جور چیزا بذارم ( آخه اصلا ربطی به موضوع وب نداره) ولی اندفعه دیگه مجبورشدم ، آخه مطلب خیلی خیلی جالبی بود ... ببینید:</P><FONT size=1><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 7pt; mso-themecolor: text1" lang=AR-SA>
<P style="TEXT-ALIGN: center; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl align=center><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-themecolor: text1" lang=AR-SA>خانم جوان 25 ساله ای در اثر ایست قلبی فوت کرد... مرگش خیلی زیاد خانواده اش رو متاثر کرد. او وقتی دچار حمله قلبی شد درخانه تنها بود و کسی نبود که با یه </SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-themecolor: text1" dir=ltr>CPR</SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-themecolor: text1" lang=AR-SA><SPAN dir=rtl></SPAN> ساده جانش را نجات بده. افسوس.</SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-themecolor: text1" dir=ltr><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: center; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl align=center><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-themecolor: text1" dir=ltr>CPR</SPAN><SPAN dir=rtl></SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-themecolor: text1" lang=AR-SA><SPAN dir=rtl></SPAN>&nbsp; چیست؟</SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-bidi-language: FA; mso-themecolor: text1" lang=AR-SA> </SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-themecolor: text1" lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: center; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl align=center><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-themecolor: text1" lang=AR-SA>!!!!!!&nbsp; آنچه همه باید بدانند&nbsp; !!!!!!</SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-bidi-language: FA; mso-themecolor: text1" lang=AR-SA> </SPAN><SPAN style="LINE-HEIGHT: 130%; FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; COLOR: black; FONT-SIZE: 8pt; mso-themecolor: text1" lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: center; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl align=center></SPAN></FONT><SPAN style="FONT-FAMILY: 'B Nazanin'; FONT-SIZE: 14pt; mso-ascii-font-family: Tahoma; mso-hansi-font-family: Tahoma; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'; mso-bidi-language: AR-SA" lang=AR-SA></P></SPAN>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>این جهاد الله اکبر</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/76"/>
        <published>2010-04-29T08:19:51+01:00</published>
        <updated>2010-04-29T08:19:51+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/76</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلامی دوباره...
تا میام دیگه خودم مطلب بزارم......یه مطلب میبینم چشمم رو میگره حیفم میاد تو وب نذارم . (ولی دیگه مطالب از خودمون میشه به امید خدا ... )این یکی رو از وبلاگ ملوس خانومی برداشتم
اول خواستم بنویسم بدون شرح دیدم نشدنیه.این عکس عجیب فکرمو مشغول کرد.و هزاران افسوس برام به ارمغان آورد.مخصوصا اون متن پایین عکس&amp;nbsp;.دوست دارم نظر شمارو هم در موردش بدونم.سطحی ازش نگذرید.هر برداشتی دارید برام بزارید میخوام بدونم شماهم همون حس منو داشتید یانه؟
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/76"><![CDATA[<P align=center>سلامی دوباره...</P>
<P align=center>تا میام دیگه خودم مطلب بزارم......یه مطلب میبینم چشمم رو میگره حیفم میاد تو وب نذارم . (ولی دیگه مطالب از خودمون میشه به امید خدا ... )این یکی رو از وبلاگ <A title="" href="http://hosnayebaba.blogfa.com/" target="">ملوس خانومی</A> برداشتم</P>
<P align=center>اول خواستم بنویسم بدون شرح دیدم نشدنیه.این عکس عجیب فکرمو مشغول کرد.و هزاران افسوس برام به ارمغان آورد.مخصوصا اون متن پایین عکس&nbsp;.دوست دارم نظر شمارو هم در موردش بدونم.سطحی ازش نگذرید.هر برداشتی دارید برام بزارید میخوام بدونم شماهم همون حس منو داشتید یانه؟</P>
<P align=center><IMG border=0 hspace=0 alt="" align=baseline src="http://thumbsnap.com/i/hNWDGzZu.jpg"></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>قسم به دستان خدمتگزار ( از 1001 تلنگر )</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/75"/>
        <published>2010-04-29T08:04:15+01:00</published>
        <updated>2010-04-29T08:04:15+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/75</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام دوستان..........ایام فاطمیه است........میخواستیم یه مطلب از خودمون در کنیم بذاریم تو وب ولی بعد از دیدن این مطلب تو 1001 تلنگر ، کم آوردم ،&amp;nbsp; بعدش از قانون کنترل c ، کنترل v استفاده کردم و..... ببینید

باسمك العظیم الاعظم الاعز الاجل الاكرم بحق مولانا الامام الزمان یا اللَّه...&amp;nbsp;خدایا! به دستان بسته شده‏ى امیرالمؤمنین‏علیه السلام قسمت مى‏دهیم؛ همان دستان با سخاوتى كه در حال نماز انگشترش را به سائل عطا كرد. همان دستان با سخاوتى كه در جریان سقیفه بسته‏ى صبر شد.&amp;nbsp;خدایا! به بازوان</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/75"><![CDATA[<P>سلام دوستان..........ایام فاطمیه است........میخواستیم یه مطلب از خودمون در کنیم بذاریم تو وب ولی بعد از دیدن این مطلب تو <STRONG><A title="" href="http://1001talangor.blogfa.com/" target=""><STRONG>1001 تلنگر</STRONG> </A></STRONG>، کم آوردم ،&nbsp; بعدش از قانون کنترل c ، کنترل v استفاده کردم و..... ببینید</P>
<DIV style="TEXT-ALIGN: center"><IMG style="WIDTH: 490px; HEIGHT: 572px" src="http://usera.imagecave.com/nambordeh/Laleh/ya_fatemeh.jpg"></DIV>
<P><BR>باسمك العظیم الاعظم الاعز الاجل الاكرم بحق مولانا الامام الزمان یا اللَّه...<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا!</STRONG> به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان بسته شده‏ى </SPAN>امیرالمؤمنین‏علیه السلام قسمت مى‏دهیم؛ همان دستان با سخاوتى كه در حال نماز انگشترش را به سائل عطا كرد. همان دستان با سخاوتى كه در جریان سقیفه بسته‏ى صبر شد.<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا!</STRONG> به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">بازوان ورم كرده‏ى</SPAN> حضرت زهراعلیها السلام، ام المؤمنین قسمت مى‏دهیم؛ همان دستانى كه براى همسایگان به دعا بلند مى‏شد و مى‏فرمود: "الجار ثم الدار". همان دستانى كه پینه از دستاس داشت و اشك از گونه‏هاى على مى‏گرفت. همان دستان پر مهرى كه از كفن بیرون آمد و حسنین را در آغوش گرفت.<BR>&nbsp;<STRONG>خدیا! </STRONG>به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان كوچك</SPAN> بچه‏هاى امیرالمؤمنین‏علیه السلام آن هنگامى كه دور مادر نشسته بودند و دستانشان را به سمت آسمان بلند كرده، منتظر دعاى مادرشان بودند. خوشحال بودند كه الان مادر براى شفاى خود دعا مى‏كند و آن‏ها آمین مى‏گویند؛ اما با كمال ناباورى شنیدند كه مادرشان دعا مى‏كند "الهى عجل وفاتى"؛ خدایا! مرگم را برسان.<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا! </STRONG>به<SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)"> دستان كوچك </SPAN>امام حسین‏علیه السلام، آن لحظه‏اى كه به سینه‏ى ادب مى‏گذاشت و كنار قبر مادر زیر لب زمزمه مى‏كرد: "السلام علیكِ یا أمّاه"؛ سلام مادر!... به همان دستان با كرمى كه در كربلا انگشت و انگشترش را باهم به دشمن عطا كرد. خدایا! به دستان به پشت بسته شده‏ى حضرت مسلم‏علیه السلام، به دستان قلم شده‏ى جعفر طیار.<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا!</STRONG> به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان قلم شده‏ى</SPAN> ابوالفضل‏علیه السلام ؛ همان دستانى كه امیرالمؤمنین‏علیه السلام هنگام تولد بویید و بوسید؛ همان دستانى كه امام حسین‏علیه السلام كنار شط فرات به آن‏ها بوسه زد؛ همان دستان قلم شده‏اى كه حضرت زهرا آن را در قیامت به صحنه خواهد آورد.<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا!</STRONG> به دست‏هاى آویزان و افتاده‏ى على اكبرعلیه السلام در آغوش امام حسین‏علیه السلام. به دستان از پوست آویزان عبداللَّه بن الحسن‏علیه السلام. به دستان كوچك و از درد خسته‏ى حضرت رقیه. به دستان كوچك على اصغرعلیه السلام آن هنگامى كه جان مى‏داد و با دستان كوچكش از فرط درد به سینه‏ى بابا مى‏كوبید.<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا!</STRONG> به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان خسته و به قنوت نماز شب برخواسته</SPAN>‏ى زینب‏علیها السلام؛ همان دستانى كه عصر عاشورا از هیجان به هم كوبیده مى‏شد. درون خیمه مى‏رفت و بیرون مى‏آمد و مى‏گفت: در خیمه بیمار دارم.<BR><STRONG>&nbsp;خدایا!</STRONG> به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان در غل و زنجیر </SPAN>امام سجادعلیه السلام در سفر شام. به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان بسته‏ى </SPAN>موسى بن جعفرعلیه السلام در زندان‏هاى بغداد. به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان بسته‏ى</SPAN> امام صادق‏علیه السلام دنبال استر ابن ربیع. به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان از سم سبز شده‏</SPAN>ى امام هفتم علیه السلام. <BR>&nbsp;<STRONG>خدایا! </STRONG>به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان قلم شده‏ى</SPAN> جانبازان انقلاب و به همه‏ى دستانى كه در راه تو خدمتى كردند و صدمه‏اى دیدند.<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا!</STRONG> به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان مهر گستر،</SPAN> ولى از غیبت بسته شده‏ى امام زمان (عج).<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا! </STRONG>به <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">دستان عدل گستر</SPAN>، ولى از گناه شیعیان، شكسته شده‏ى امام زمان (عج) قسمت مى‏دهیم ؛ <BR><BR></P>
<DIV style="TEXT-ALIGN: center"><IMG src="http://sites.google.com/site/weblogmohsenmohammadian/top2.jpg"></DIV>
<P><BR><STRONG>خدایا!</STRONG> لعنت كن آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دستى</SPAN> را كه در آن كوچه‏هاى ننگ بالا رفت و به صورت حضرت زهراعلیها السلام فرود آمد! لعنت كن آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دستى</SPAN> را كه هیزم كش آتش در بود! لعنت كن آن تازیانه به دست را و آن دست ظالمى كه با غلاف شمشیر همراه بود!<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا! </STRONG>خودت فرمودى: "و تبت یدا ابى لهب"؛ بریده باد 2 دست ابى لهب؛ پس آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دستانى</SPAN> را هم كه دستان امیرالمؤمنین‏علیه السلام، فاتح خیبر را بستند، قطع كن!<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا! </STRONG>بریده باد آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دست خیزران به دست!</SPAN> بریده باد آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دست پر طمعى </SPAN>كه به طمع انگشتر، انگشتان امامش را قطع كرد! بریده باد آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دست بزرگ و سنگینى</SPAN> كه بالا رفت و به صورت نازك‏تر از گل كودكان ابا عبداللَّه فرود آمد.<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا! </STRONG>بریده باد آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دستانى</SPAN> كه براى حضرت ابالفضل‏علیه السلام امان نامه نوشت و بااین كار جگر سوخته‏اش را كباب كرد!<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا! </STRONG>بریده باد آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دستانى </SPAN>كه از فرط شادى در پاى سرهاى به نیزه زده شده، به هم مى‏خوردند.<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا! </STRONG>بریده باد آن دستانى كه به سوى اسراى اهل بیت اشاره مى‏كردند و مى‏گفتند: "خارجى!" بریده باد آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دستانى</SPAN> كه امام حسن‏علیه السلام را نشان مى‏داد و مى‏گفت: "یا مذل المؤمنین!".<BR>&nbsp;<STRONG>خدایا!</STRONG> بریده باد آن <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دستان سنگین</SPAN> سندى بن شاهك یهودى! <BR>&nbsp;<STRONG>خدایا!</STRONG> بریده باد همه‏ى دستانى كه به نحوى ضررى به اسلام زدند و مى‏زنند!<BR><BR>&nbsp;<STRONG>خدایا!</STRONG> <STRONG>بریده باد <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دستى </SPAN>كه براى ظهور امام زمان (عج) به دعا و خدمت بلند نمى‏شود! و بریده باد همه‏ى <SPAN style="COLOR: rgb(0,0,255)">دستانى</SPAN> كه از روى دشمنى باعث تاخیر ظهور امام زمان (عج)شده‏اند و مى‏شوند!</STRONG><BR><BR></P>
<DIV style="TEXT-ALIGN: left">گریزهای مداحی،محمد هادی میهن دوست،ص422.</DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>قبـــــــــــــــــــول شدم </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/74"/>
        <published>2010-04-26T07:41:47+01:00</published>
        <updated>2010-04-26T07:41:47+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/74</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام به تمام ملت ایران............خوبین ملت ؟..................من هم خوبم.............تو پست قبلی همون طور که گفتم امتحانم رو عالی رو به افتضاح دادم..........ولی.....دیدم که........قبول شدم.....باورو نمیشه ..... من که اصلا امید به قبول شدن نداشتم تو هر دو رشته قبول شدم ......دعا هاتون گرفت........
</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/74"><![CDATA[<P>سلام به تمام ملت ایران............خوبین ملت ؟..................من هم خوبم.............تو پست قبلی همون طور که گفتم امتحانم رو عالی رو به افتضاح دادم..........ولی.....دیدم که........<STRONG>قبول شدم.....</STRONG>باورو نمیشه ..... من که اصلا امید به قبول شدن نداشتم تو هر دو رشته قبول شدم ......دعا هاتون گرفت........<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"><IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"><IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/36.gif"></P>
<P align=center><IMG src="http://emo.huhiho.com/set/beybey/14.gif"></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>عکس دوست داشتنی</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/73"/>
        <published>2010-04-23T09:44:57+01:00</published>
        <updated>2010-04-23T09:44:57+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/73</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام به تمام ایرانیان مقیم ایران و مقیم غیر از ایران ( و لا غیر(به اضافه ی خارجیان&amp;nbsp;فارسی&amp;nbsp;دوست&amp;nbsp;)&amp;nbsp;)........بعد از چند روز دوباره اومدیم......آزمونی که گفتم رو عالی رو به افتضاح دادم.....دعا کنید قبول شم......وگرنه دوباره باید خر بزنم تا آزمون بعدی قبول شم........
نمیدونیستم چی مطلب بزارم، گفتم یه عکسی ، چیزی ، کوفتی ، زهر ماری ،..... ، دردی ، ... ، تو وب بذارم که انشا الله چند تا نظر هم نسیب ما بشه..... این عکسه رو من خیلی دوست دارم....یعنی خوب طراحی کردن و نوشته اش با عکس که </summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/73"><![CDATA[<P>سلام به تمام ایرانیان مقیم ایران و مقیم غیر از ایران ( و لا غیر(به اضافه ی خارجیان&nbsp;فارسی&nbsp;دوست&nbsp;)&nbsp;)........بعد از چند روز دوباره اومدیم......آزمونی که گفتم رو عالی رو به افتضاح دادم.....دعا کنید قبول شم......وگرنه دوباره باید خر بزنم تا آزمون بعدی قبول شم........</P>
<P>نمیدونیستم چی مطلب بزارم، گفتم یه عکسی ، چیزی ، کوفتی ، زهر ماری ،..... ، دردی ، ... ، تو وب بذارم که انشا الله چند تا نظر هم نسیب ما بشه..... این عکسه رو من خیلی دوست دارم....یعنی خوب طراحی کردن و نوشته اش با عکس که پشتشه و حالت نوشتنشش خیلی زیباست (فهمیدین چی گفتم ؟ ...خودم که نفهمیدم.....)... من که عاشقشم( منظوم این عکسه بودا....طرف تو عکس رو نمیگم)....یادم نیست از چه جایی برداشتم...وگرنه حتما منبع رو میزدم......</P>
<P>&nbsp;</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آزمون مهم....</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/72"/>
        <published>2010-04-09T02:38:11+01:00</published>
        <updated>2010-04-09T02:38:11+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/72</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام دوستان ... ببخشید یکم دیر به دیر مطلب میزارم ...... 27 فروردین یه آزمون خیلی مهم دارم که اگه قبول نشم خیلی خیلی بد میشه .... شاید تا بیست و هفتم مطلب نذارم .... خبرشون رو بهتون میدم ...... التماس دعا ... شدیدا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/72"><![CDATA[سلام دوستان ... ببخشید یکم دیر به دیر مطلب میزارم ...... 27 فروردین یه آزمون خیلی مهم دارم که اگه قبول نشم خیلی خیلی بد میشه .... شاید تا بیست و هفتم مطلب نذارم .... خبرشون رو بهتون میدم ...... التماس دعا ... شدیدا]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>خندید و گفت برادر ، یادم تو را فراموش... شعری زیبا از ابوالفضل سپهر</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://dastneveshte.ir/post/71"/>
        <published>2010-04-01T06:35:30+01:00</published>
        <updated>2010-04-01T06:35:30+01:00</updated>
        <id>tag:http://dastneveshte.ir/post/71</id>
        <author>
            <name>محمد </name>
        </author>
        <summary>سلام .... امروز تعداد پست های ارسالیمون زیاد شد.....یه شعر خیلی خیلی خیلی .... جالب و دوست داشتنی و قشنگ و ....... براتون گذشتم از ابوالفظل سپهر....
نمی دونم كجا بود /&amp;nbsp;تو فكه یا دوعیجی/&amp;nbsp;تو فاو و یا شلمچه /&amp;nbsp;تو كرخه یا موسیان / مهران و یا دهلران /&amp;nbsp;تو تنگه ی حاجیان / کنار هم نشستند / دست توی دست هم /&amp;nbsp;با هم جناق شكستند / با هم قرار گذاشتن /&amp;nbsp;قدر همو بدونن&amp;nbsp;/ برای دین بمیرن /&amp;nbsp;برای دین بمونن / با هم قرار گذاشتن /&amp;nbsp;که توی زندگیشون / رفیق باشن و لیكن /&amp;nbsp;اگه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://dastneveshte.ir/post/71"><![CDATA[<P>سلام .... امروز تعداد پست های ارسالیمون زیاد شد.....یه شعر خیلی خیلی خیلی .... جالب و دوست داشتنی و قشنگ و ....... براتون گذشتم از ابوالفظل سپهر....</P>
<P><FONT size=2>نمی دونم كجا بود /&nbsp;تو فكه یا دوعیجی/&nbsp;تو فاو و یا شلمچه /&nbsp;تو كرخه یا موسیان / مهران و یا دهلران /&nbsp;تو تنگه ی حاجیان / کنار هم نشستند / دست توی دست هم /&nbsp;با هم جناق شكستند / با هم قرار گذاشتن /&nbsp;قدر همو بدونن&nbsp;/ برای دین بمیرن /&nbsp;برای دین بمونن / با هم قرار گذاشتن /&nbsp;که توی زندگیشون / رفیق باشن و لیكن /&nbsp;اگه یه روز یكیشون /&nbsp;پرید و از قفس رفت، /&nbsp;اون یكی كم نیاره / به پای این قرارداد /&nbsp;زندگیشو بذاره </FONT></P>]]></content>
    </entry>
</feed>
