انگشت نوشته
به نام خدا ....
دوستان عزیز سلام.این وب در تاریخ خرداد 84ساخته شده است البته به دلایلی چند باری پاک شد و دوباره به وجود آمد. و اول سایتی دیگر بوده وحال ، دست نوشته شده.امید واریم تمام امکانات لازم را برای شما در این سایت گذاشته باشیم. هدف ما از احداث این سایت رضایت شماست.
اگر فکر میکنید مطلبی دارید که به درد وب میخورد روی گزینه ی تماس و ارسال مفاله با مدیر در قسمت اصلی منو کلیک کنید
جهت انتقاد یا پیشنهاد با یاهو مسنجر(یا هر کوفت و زهر مار دیگه ای ) از طریق آدرس
و جهت ارسال ایمیل(ایضا!!!) از طریق
یا
یا
تماس حاصل فرمایید....
برای امتیاز دادن به وب روی لوگوی مربوطه در قسمت تبلیغات به درد بخور یا در این زیر کلیک کنید
برای حمایت از ما به پایین صفحه ، قسمت تبلیغات بروید و مفیوض شوید.
توجه.....توجه
تمامی مطالب این سایت یا از خودمونه یا از دیگران و لا غیر
(ولی سعی ما بر این است که بیشتر از خودمون باشه و اگر هم نبود حتما منبع را بزنیم (که میزنیم))
.......
تمامی مطالب دست نوشته بر اساس قوانین کشور عزیزمان ایران است 
![]()
راهنما نوشته(ببخشید که یکم خر تو خر نوشته شده )
امید واریم تمام امکانات لازم را برای شما در این سایت گذاشته باشیم. هدف ما از احداث این سایت رضایت شماست.برای دانلود نرم افزارها بهتر است از نرم افزار DAP استفاده شود . چون تمام مطالب این سایت در صحفه اول نمی گنجد ،لطفا از سایر صفحات سایت نیز دیدن فرمایید. شماره صفحات در پایین صفحه در کادری آبی رنگ قرار دارد. این سایت فقط همین یک صفحه نیست. اگر مرورگر شما ، پست های جدید سایت دست نوشته را نمی آورد ، Ctrl+F5 را فشار دهید .با ما دوست شوید . به نفع شماست. دوستان عزیز بعضی از مطالب بیشتر از آن است که شما میخوانید برای اینکه بقیه مطالب را بخوانید گزینه ادامه مطلب که در بعضی از مطالب هست را در پایین مطلب میبینید ، بر روی آن کلیک کنید.برای پیشرفت سایت حتما نظر بدهید که در پایین هر مطلب قرار دارد.. و در نظر سنجی هم که در منو قرار دارد شرکت کنید. اگر میخواهید بدون نیاز به چک کردن و سر زدن مداوم اولین نفری باشید که مطلب بعدی ما را میبینید ، مشترک شوید.اگر میخواهید نظر بدهید و کلیلک میکنید و صفحه نظر ضاهر نمی شود ، کنترل را فشار دهید و بعد کلیک کنید
نقشه سایت:
برای رفتن به نقشه سایت اینجا را کلیک کنید
بنام خدای مهربان
متن کامل فراخوان را در سایت محک میتونین مطالعه کنین:
با تأمین هزینه خرید لباس های رنگی برای کو3دکان محک ، شادی را به دل کوچک آن ها یاز گردانید و لبخن رضایت را بر لبشان بنشانید

ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد |موضوع : متفرقه-متفرقه متفرقه-تصویر | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 6 اسفند 1388
همون طور که میدونید یا شاید هم که ندونید ، معادل فارسی کراوات ، بند آویز زینتی است. شاید به گوشتون خورده باشه که کراوات حرام است و باور نکنید .... این در حالی است که همینگونه است و حرام است . شاید فکر کنید همینجوری الکی حرام شده ، نه خیر... تا آنجا که من اطلاع دارم دلیل اصلی که کراوات حرام است این است :
در قدیم مسیحی ها برای این که ، خودشان را معرفی کنند و نشان گر مسیحی بودن آن ها باشد ، پارچه دور کمر خو یا به گردن خود می آویزیدند ، کراوات هم از آن قضیه است ، حالا بعضی ها می آیند بهانه می آورند و میگویند ما برای مرتب بودن این کار را میکنیم ، کاملا غلط است مگر آن موفع که کراوات نبود آدم نا مرتب بود ؟
به هر حال گفتم این مطلب رو بگم شاید به دردتون بخوره
بای
نوشته شده توسط محمد |موضوع : مذهبی-الی باقی | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 6 اسفند 1388
سلام دوستان.
همین طور که در پست قبلی گفتم این پست رو اختصاص میدم به سفری که از طرف مدرسه داشتیم ..... یعنی همون اصفحان.... من نمیدونم چرا همیشه کلمه اصفهان رو با ح مینویسم..... با ه است..... خوب بگذریم
با اینکه در طول سفر چند تا تیغ رفت تو دست من ، رگ پای من به طور شدیدی گرفت ( 2 روز ) و ... ولی به طور کلی اردوی خوبی بود. توی پل خواجو یه عکس با حال از یک دروازه اش گرفتم . اصلا باورم نمیشد من این عکس رو گرفته باشم..... ببینید:
به دلیل بالا بودن حجم عکس ها ، در ادامه مطلب قرار گرفته اند
راستی توی این ارود چیز جالبی که برای من وجود داشت این بود که خسیس بودن اصفهانی ها برای من اثبات شد ....
(البته به اصفهانی ها که دارن این مطلب رو میخونن بر نخوره ها)
در موارد زیادی که به دو تا از اون ها می پردازم. یکی این که اونجا ما یک تابولوی پارک ممنوع دیدیم .... بعد زیرش نوشته بود : سر تا سر مسیر آخه من تا به حال هیچ جایی رو ندیدم که تابلوی بزنن بعد زیرش بنویسن سرتا سر مسیر ، بعد این یک تابلو که نبود چند تا دیدیم ، یکی دیگه هم اینکه در تصویر میبینید : ( تلفن عمومی رو زنجیر کردند)
به دلیل بالا بودن حجم عکس ها ، در ادامه مطلب قرار گرفته اند
یکی دیگه از مکان هایی که ما رفتیم فولاد مبارکه اصفهان بود ، خیلی جالب بود ، تا به حال چنین چیزی به این جالبی ندیده بودم ، ولی یه اشکالی داره که فولاد مبارکه رو تو اصفهان ساختن .... اون هم این است که فولاد مبارکه احتیاج زیادی به آی دارد از این رو الان زاینده رود رو به خشکی داره پیش میره.
یه روز هم رفتیم باغ پرندگان که اونجا هم جای جالبی بود ، پرنده ها آزاد بودن ( ولی سرتا سر بالا ی سر ما تور کشی شده بود تا پرنده ها فرار نکنند به طور کلی جای زیبایی بود
قسمت جذاب اردو خوردن غذای محلی اصفحان بریونی یا بریانی بود اسم اون رستورانی که رفتیم : بریانی اعظم بود که نمیدونم منظور از اعضم ، بزرگ بود یا اعظم خانم ، به هر حال خیلی خوش مزه بود ، اون رستورانی که ما رفتیم شعبه دومی از رستوران بریانی اعظم بود که دقیقا 2 ساعت پیشش تأسیس شده بود.
به دلیل بالا بودن حجم عکس ها ، در ادامه مطلب قرار گرفته اند
چه چسبید!!!!! به به
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد |موضوع : متفرقه-تصویر دست نوشته-پا نوشته خودمونی-درباره خودمون | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ یکشنبه 2 اسفند 1388
سلام دوستن از اصفهان امروز ساعت 8 رسیدم خانه، خیلی مکان جالبی است مخصوصا این که اطلاعات جالبی بدست آوردم که فکر کنم اگه براتون بذارم خوب باشه ، فکر کنم تو پست بعدی بذارم. ولی مطلب اصلی امروز یه داستان است ، این داستان ترجمه ی یک متن انگلیسی به نام "طناب"است که از وبلاگ الطاف خداوندی برداشتم.
متن زیر را با تأمل بخونید:
داستان درباره یک کوهنورد است که میخواست از بلندترین کوهها بالا برود.
او پس از سالها آمادهسازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود میخواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود.
شب بلندیهای کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمیدید. همه چیز سیاه بود. و ابر روی ماه و ستارهها را پوشانده بود.همانطور که از کوه بالا میرفت، چند قدم مانده به قله کوه، پایش لیز خورد،
و در حالی که به سرعت سقوط میکرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکههای سیاهی را در مقابل چشمانش میدید.و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود میگرفت. ....
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد |موضوع : مذهبی-توحید دست نوشته-پا نوشته | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ جمعه 30 بهمن 1388
سلام دوستان.
امروزساعت 30 : 21 باید دم راه آهن باشیم ، میخوایم از طرف مدرسه بریم اصفهان
اگر بار گران بودیم و رفتیم ، اگر نا مهربان بودیم و رفتیم ، اگر ...... حالا گریه نکنید زود بر میگردم. اخه سه روز هم گریه داره..... چقر گریه میکنید بابا....بسه دیگه..... اصلا دیگه پست نمیدم.....
گریه قطع شد...
خوب دیگه رفتیم...
ولی تا 10 دقیقه ی پیش امکان داشت نریم ، آخه فکر میکردیم رفت ساعت 23 هست ، کاغذی که اطلاعات توش بود هم گم کرده بودم ، ولی الان گشتم پید کردم ییهویی دیدم ساعت 9 حرکته....
فعلا . . . بای
نوشته شده توسط محمد |موضوع : خودمونی-درباره خودمون | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ دوشنبه 26 بهمن 1388
هدف ما این نیست که شما را محدود از استفاده از یک سری از مطالب کنیم اما قصد داریم با این نوشتار به شما راهی را که اجازه می دهد قانونا اجازه استفاده از مطالب این وبلاگ را داشته باشید را نشان دهیم.
شما می توانید از مطالب این نوشتار بدون هماهنگی قبلی استفاده کنید بدین شرط که حتما آدرس قسمتی که اطلاعات را از آن برداشتید به عنوان منبع یا عبارت مشابه نشان دهید. این کار کمک می کند که ما متوجه بشویم و با دیدن نظرات سایت/وبلاگ شما بتوانیم مطالب بهتری ارائه بدهیم. طبیعی است چون معمولا تعداد کمی از کاربران شما روی لینک منبع کلیک می کنند بازدید کنندگان شما افزوده یا کاسته نخواهد شد. البته این کمک می کند که شما به عنوان یک وبلاگنویس خوب و با اخلاق در بین کاربرانتان شناخته شوید. قابل توجه باشد که تنها مطالبی که از خودمان است ، یعنی منبع ندارد ، آدرس ما لازم است وگرنه آدرس همان سایت/وبلاگ را لینک کنید . یا اصلا امکان دارد آن سایت به شما اجازه برداشتم بدون منبع را بدهد
نوشته شده توسط محمد |موضوع : خودمونی-درباره سایت | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ دوشنبه 26 بهمن 1388
سلام دوستان. امروز از گذشته ها یه چیزی یادم افتاد. خیلی وقت پیش داشتم تو سایت محمد حلی (که الان پاک شده) یه دوری میزدم که پشم به یه مطلب جالب خورد. برای اینکه تو مغزتون فرو بره و بفهمین موضوع چیه باید کار رو به صورت عملی انجام دهید : اول یه فولدر دست کنید. (فولدر که میدونید چه جوری میسازن : روی یه بخش خالی کلیک مخالف کنید و بعد برید تو new بعد گزینه folder رو کلیک کنید) بعد نام فولدر رو con بزارید ... چی شد ... جواب نمیده؟
من دلیل این رو از معلم رایانه ام پرسیدم ، اون هم تعجب کرد ، بعد گفت شاید به این خاطر است که خیلی از فایل های ویندوز اولشون con داره ، به این خاطر است که درست نمیشه ، حالا اگه شما فهمیدید در قسمت نظرات برای ما ارسال کنید
نوشته شده توسط محمد |موضوع : آموزش-آموزش و ترفند ها | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ دوشنبه 26 بهمن 1388
![]()
یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان اخیرا تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند.
این پژوهشگر غیرمسلمان هلند میگوید: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن میخوانند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله "الله" و تکرار آن، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب میدهد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد |موضوع : متفرقه-متفرقه مذهبی-توحید مذهبی-الی باقی | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ یکشنبه 25 بهمن 1388
![]()
شاید گفتن متاسفم به تنهایی برای طلب بخشش از یک فرد کافی نباشد، اما تحقیقات دانشمندان نشان میدهد در صورتی که شما در گوش راست یک فرد پیام تاسف خود را بگویید احتمال تاثیرگذاری آن بیشتر خواهد شد.
تحقیقات دانشمندان نشان میدهد زمانی که عصبانی هستیم گوش راست ما نسبت به صدا نسبت به گوش چپ حساسیت بیشتر و پاسخگویی بهتری دارد.
این کشف این گونه بیان میکند که در صورتی که شما در گوش سمت راست فردی پیام غذرخواهی خود را منتقل کنید احتمال موفقیت بیشتری برای جلب توجه فرد خواهید داشت.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد |موضوع : متفرقه-متفرقه اخبار-جالب و خواندنی | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ یکشنبه 25 بهمن 1388
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید و بر روی یک صندلی نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند. وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمیداشت، آن مرد هم همین کار را میکرد. اینکار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنشی نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد : حالا ببینم این مرد بیادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش دیگرش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی میخواست! زن جوان حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلیاش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بیسکوئیتهایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد! در صورتی که خودش آن موقع که فکر میکرد آن مرد دارد از بیسکوئیتهایش میخورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرتخواهی نبود.
منبع: live_3000
نوشته شده توسط محمد |موضوع : دست نوشته-پا نوشته | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ یکشنبه 25 بهمن 1388
![]()
یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت.
پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار میکنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش میترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.
پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت:
داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی...
به من میگی قیافه ی خدا چه شکلیه؟
نوشته شده توسط محمد |موضوع : دست نوشته-پا نوشته | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ یکشنبه 25 بهمن 1388
سلام دوستان امروز یک مطلب جالب تو سایت یک فتحی دیدم گفتم شاید بدردتو بخوره
یک زمانی میرسد که شما شدیدا نیاز به مخفیسازی یک سری اطلاعات در کامپیوترتان پیدا میکنید. بعضیها به سراغ روشهای رمزگذاری اطلاعات میروند که عموما هم نیاز به نرمافزارهای خاصی دارد. یا تغییرات ویژهای که کار با فایل را در ظاهر غیرممکن میکند.
از آن طرف حساب کنید دسترسی به این جور اطلاعات عموما لازم است از یک نرمافزاری استفاده کنید. خود این نرمافزارها ممکن است از روی سیستمتان کشف بشوند و کارتان در بیاید!
من قبلا کلی راه در این زمینه یاد گرفتم که چطور یک فایل را از دسترس دیگران دور نگاهدارم. اما این سری یک راهی را میخواهم توضیح بدهم که خیلی کمکم میکند چون عموما خیلی شناخته شده نیست و یک خورده هم راحت نیست پیدا کردن فایلهای رمز گذاری شده بنابراین به نظر من راه نسبتا امنی میرسد. خیلی راه جدیدی نیست ولی به نظرم آنقدر کاربردی رسیده است که بخواهم آن را با شما به اشتراک بگذارم :)

خوبی این راه این است که میتوانید هر تعداد از هر نوع تعداد فایل را که میخواهید درون یک عکس مخفی کنید. دوباره به دست آوردن عکسها هم به نسبت ساده است. کلی به درد مواقعی میخورد که حال و حوصله راههای فنی پیچیده را ندارید یا ابزار خاصی دم دستتان نیست. از من میشنوید به دردتان میخورد :)
ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد |موضوع : آموزش-آموزش و ترفند ها | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ یکشنبه 25 بهمن 1388
سلام دوستان.
امروز اومدم یه حقیقتی رو فاش کنم. درآمد ماهیانه ایرانسل 65 میلیارد تومان است
شاید باورتون نشه ولی من فکر کنم از این هم بیشتر باشه. چون این هم طرح میزاره و رنگ های مختلف : نقره ای ، بنفش ، طرح طلایی ، آهنگ پیشواز و.... . یکی از دوستام میگفت تو 22 بهمن یه مکانی بود از این چیز میزای فرهنگی میفروخت . بعد آهنگم گذاشته بود. ( از این آهنگای انقلابی) بعد ییهویی آهنگ قطع شد. بعد دوست اون به دوستش که از آهنگ پیشوار استفاده میکرد زنگ زد و اون آهنگ رو گذشت رو میکروفن!!!... . تازه از این گذشته همین وایمکس ایرانسل میدونی چقدر پول واسشون درآورده. به هر حال از جنبه ای این ایرانسل خوبه و از جنبه ای هم بد. امکان دارهتا چند سال دیگه ارانسل مسکن بده یا اصلا یه شهر بشه . -> به شهر ایرنسل ، شهر ارتباطات و اطلاعات خوش آمدید. من نمیدونم این ایرانسل این قدر اطلاعات چه پونده تو این کامپیوترشون ، نترکیده
فعلا بای التماس دعا
نوشته شده توسط محمد |موضوع : دست نوشته-پا نوشته اخبار-جالب و خواندنی | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ شنبه 24 بهمن 1388
سلام دوستان امروز اومدم یه مطلب از خودم در بکنم ( یعنی از خودم که نه ، از معلممون و اینا دیگه ) خیلی جالبه.
شما میدونستید نظام این جهان خلاف ساعت است ، این یکی از دلایل اثبات خدا در برهان نظم است. الان واستون توضیح میدم که خلاف جهت یعنی چه:
هرحرکت طبیعی خلاف جهت ساعت است. مثلا گردباد ، جهت جریان اکتریسیته ( چرخیدن الکترون ها دور هسته و مدار هایی که در اتم هست) و کلا هر حرکت طبیعی . ما هم اگر بخواهیم بدون فکر کردن و تنظیم خودمون به دور خود بچرخیم بر خلاف جهت ساعت میچرخیم. برای مثال تو زور خانه ها . اگه دیده باید بر خلاف جهت ساعت میچرخند یا مثلا شما وقتی سوار دوچرخه میشوید .
اصلا طبیعت اینجوریه!!!!
شما میدونید که از بازوی خم شده ی کهکشان ها میشه سن اونها رو تشخیص داد. یعنی وقتی اونا میچرخند اون غبار ستاره ها در اونجا میمونن و یک بازویی رو تشکیل میدهند . اون چرخش هم بر خلاف جهت ساعت است.
شمار میدونید که در زمین فقط یک قسمت ماه معلموم است؟ الان واستون توضیح میدم که چرا اینجوریه:
مودونید که ماه درو خودش بر خلاف جهت ساعت میچرخه و بر دور زمین هم بر خلاف جهت ساعت ، حال وقتی این دو باهم بر خلاف جهت ساعت بچرخند یک طرف دیده میشود . شاید نفهمیده باشید که چی میگم. با عدد بهتر میفهمین. نگاه کنین ما فرض میکنیم ماه برای چرخیدن به دور خودش 4 مرحله طی میکند و برای چرخیدن به دور زمین هم 4 مرحله حالا اگه ایما باهم بچرخند مرحله اول چرخش ماه به دور خودش می افته به چرخش ماه به دور زمین ، مرحله دوم به مرحله دوم ، مرحله سوم به مرحله سوم و مرحله چهارم به مرحله چهارم . حالا اگر ماه در مرحله اول یک یک چهارم چرخیده باشد و دو تا یک چهارم داریم و ماه فقط یک سمتش به زمین می افتد
همه ی چیز ها خلاف جهت ساعت میچرخند به غیر از 3 چیز :
1.زهر 2.قمر زهره به اسم تیتان 3. ساعت
اصلا من نمیدونم این ساعت برای چی اختراع شده. همه چیز بر خلاف جهت ساعت است ولی ساعت...
شاید ساعت باری این درست شده که ما بتتونیم کلمه ای رو داشته باشیم که بگیم بر خلافش یا مثلا نگیم از راست به چپ یا از چپ به راست...
شما میدونید چرا چرخیدن بر خانه ی خدا در طواف بر خلاف جهت ساعت است. فکر کنم به این خاطر است که ما با همه ی طبیعت یکسان بچرخیم و اگر اشتباهی در طواف پیش بیاید ، طواف خراب شده. زیرا همه بر خلاف جهت ساعت میچرخند و ما ...
میدونید این ها رو واسه چی گفتم: اینا رو واسه این گفتم که ببینید چقدر توی این جهان شباهت وجود داره. ما نریم دنبال تفاوت ها بگردیم ببینیم کی دماغش بزرگ تره کی کوچک تره ، شباهت اینه که ما آدم هستیم.
نظرتون رو درباه این مطلب بدید .
راستی این مطلب از خودمون بوده ها. فکر نکنید ما عقلمون به این چیز ها نمیرسه و ازجایی ورداشتیم .نه واسه همین جاست. حالا شاید بگید اینجا کجاست اینجا دست نوشته است دیگه
خدا حافظ التماس دعا
نوشته شده توسط محمد |موضوع : دست نوشته-پا نوشته مذهبی-توحید | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ جمعه 23 بهمن 1388

سه روز تعطیلی باقی مونده....
ماهم یه عالمه مشق و تکلیف داریم ، بعد سه روز میریم اصفحان
ولی این سه روز کوفتمون میشه . ریاضی که یه پلی کپی داریم با تمرین های کتاب ، هندسه هم 8 صفحه باید تمرین حل کنیم ، عربی هم یه عالمه مشق داریم ، فارسی هم یه تکلی کوچکی داریم ، تازه 1شنبه هم امتحان فیزیک داریم ، یه کی دیگه اینکه میخوام تو این چند روز تکلیف انشا رو هم بنویسم چون من 3 تا انشا ننوشته بودم ، الان باید بنویسم ، 2 تا از انشا ها خلاصه ی یک کتاب 10 صفحه ای است و آن یکی یک انشا در باره ی انقلاب کشور های مختلف.
...... وای!!!!....
تا 3 اسفند هم باید کتاب آنجا که حق پیروز است هم بخونمو خلاصه کنمو یه نظر کلی بدم !! حدود 200 صفحه است ( به طور دقیق 179 صفحه)
فعلا بای التماس دعا
نوشته شده توسط محمد |موضوع : خودمونی-درباره خودمون | لینک مطلب | نظرات() | ارسال شده در تاریخ جمعه 23 بهمن 1388
» اگه کسی کنکور قبول نشد اشکال نداره ، چون ...
» اقلا از مجسمه دزد ها یاد بگیرین !!!
» یا کوثر
» نتایج مسابقک !!!
» شعر و ور
» معکوس باشید تا کامروا شوید........خوشگلی یا زیبایی، مسئله این است؟
» سخنان بیل گیتس در یك دبیرستان
» روش های نجات ازحمله های قلبی
» این جهاد الله اکبر
» قسم به دستان خدمتگزار ( از 1001 تلنگر )
» قبـــــــــــــــــــول شدم
» عکس دوست داشتنی
» آزمون مهم....
» خندید و گفت برادر ، یادم تو را فراموش... شعری زیبا از ابوالفضل سپهر
»لیست کامل مطالب ارسال شده
تبلیغات 
